به طور معمول شخص كارگردان با توجه به شرايط سياسي- اجتماعي و فرهنگي جامعه و با انگيزه هاي روحي، رواني و سياسي- اجتماعي و با توجه به قدرت كارگرداني خود و امكانات اجرايي و توان بازيگران و گروه نمايشنامه را براي اجرا انتخاب مي كند.
تاریخ انتشار: ۱۶:۳۸ - ۱۳ بهمن ۱۳۹۵ - 2017 February 01
مراحل كارگرداني

كارگرداني عمدتاً شامل دو مرحله است:
۱- تهيه و تدارك
۲- كار عملي با بازيگران
كه تهيه و تدارك خود شامل مراحل زير ميباشد:
الف- گزينش ايده:
در اين مرحله كارگردان با سئوالاتي روبروست كه بايد واضح و دقيق به آنها پاسخ گويد و اين پاسخها هدايتگر او تا انتها مي-باشند و همچنين اگر سئوالات درست پاسخ داده شود مي¬تواند تا حدي موفقيت اثر را در نزد تماشاگر تضمين كند. سئوالات به قرار زير است:
۱- چه مي خواهم بگويم؟
۲- چرا؟ انگيزة اين گفتن چيست؟ ۳- چگونه؟ (به چه سبك وشيوه اي)
۴- براي چه كساني اجرا خواهد شد؟ ۵- كي؟ (در چه شرايط زماني) ۶- كجا؟ ۷- با چه امكاناتي؟
به طور معمول شخص كارگردان با توجه به شرايط سياسي- اجتماعي و فرهنگي جامعه و با انگيزه هاي روحي، رواني و سياسي- اجتماعي و با توجه به قدرت كارگرداني خود و امكانات اجرايي و توان بازيگران و گروه نمايشنامه را براي اجرا انتخاب مي كند.
ب- تجزيه و تحليل متن
وظيفة اساسي كارگردان عبارتست از تفسير و شناخت درونماية نمايشنامه و آموزش و هدايت بازيگران. كه بخش اول مربوط به اين مرحله مي¬باشد.
اصل اساسي کار كارگردان اينست كه بفهمد چگونه يك نمايشنامه محتواي خودش را ارائه ميدهد؟ بايد ميان فرم يعني چگونگي ارائه مفهوم نمايش وخود نمايش يعني آنچه در ساختار اثر است وجه تمايز عيني قائل شد بنابراين پيش از هر كار بايد ساختار هنري اثر بررسي شود زيرا در آن روندي دراماتيك جريان دارد و حوادث آن بر كاراكترها تاٌثير مي گذارد. موقعيتها شايد كاملاً عيني و برون گرايانه باشد مانند داستانهاي پليسي يا سمبوليك و فلسفي مانند در انتظار گودو:
كارگردان در اين مرحله بايد شناخت درستي از نمايشنامه بيابد، بداند كه نمايشنامه داراي چه ژانري است؟ بر پاية كدام سبك و يا سبكها پيش مي رود؟ اگر از تركيب سبكهاي مختلف پديد آمده دقيقاًسبكها كدامند؟ و نهايتاً هدف كارگردان از اجرا چيست؟
كارگردان بايد آنقدر متن را بخواند و براي خود آناليز كند تا به حدي رسد كه از آن متن اشباع شود و همه چيز به شكل تصوير در ذهن او تشكیل شود و آنقدر بر اثر تسلط يابد كه متن را رها كند و به اصطلاح متن نوشته شده را زمين بگذارد و از اين جاست كه مي تواند تمرين را شروع كند. اينها همه جز با ادراك در مورد متن و تحليل نمايشنامه اتفاق نمي افتد. و ادراك نيز عبارتست از ديدگاه كلي كارگردان دربارة متن آنهم بعد از اينكه آن را احساس كرده سپس جزء به جزء مورد بررسي قرار داده است.
"چهار نيروي محركه كارگردان را به هنگام كار بر روي نمايشنامه هدايت مي¬كند: ۱- "ديد” او نسبت به نمايشنامه كه مي تواند بر همة وجوه اجرا از بازيگري گرفته تا صحنه پردازي مسلط باشد.
۲-” شناخت جامع” نيروهاي پوياي نمايشنامه- فرازو فرود متن- لحظات بلند و آهسته آن و ضرباهنگهاي تند و كند ۳- مهارت در ايجاد” ارتباط” كه به بازيگران و طراحان كمك مي كند خلاقترين دقت و توجه خود را وقف نمايشنامه كنند ۴- "تمايل شديد”
به جلب توجه تماشاگران با تهييج ذهن، قلب و روح آنان
در مجموع مي توان گفت در مرحلة تجزيه و تحليل كارگردان بايد به دو بخش بپردازد و آن دو بخش را به واضح ترين شكل ممكن براي خود تصوير سازي كند. اين دو بخش عبارتند از: الف- چراها؟ ب- چگونگي
كه با تحليل نمايشنامه به لحاظ ساختاري و مضموني مي توان به چراها رسيد و آنها را پاسخ داد. اما مهمتر از چراها براي كارگردان در چگونگی است که "چگونگي” با شناخت به دست مي آيد.
يعني كارگردان ابتدا بايد به تحليل برسد و بعد از تحليل به شناخت. و با شناخت كامل و درست است كه چگونگي اجراي يك اثر را مي توان تشخيص دهد و اين” چگونگي” است كه راهگشاي او تا انتها مي باشد.
بسياري از كارگردانان به دليل ناآگاهي و يا ناتواني، فقط در سر تمرين به « چراها » مي پردازند كاري كه يك دراماتورژ، تحليل گر، جامعه شناس، يا فيلسوف هم در موضوع تخصصي خود مي توانند بكنند لذا تمرين به بحثهايي تئوري كشيده مي شود. مباحثي كه هيچ كمكي به كار و گروه بازيگران نمي كند. و در نهايت شما فقط خواندن يك نمايشنامه را بر روي صحنه مي بينيد. اما رسيدن به « چگونگي » نياز به هوش، خلاقيت، قدرت كارگرداني، و ديد دقيق و مناسب به زندگي دارد. به عنوان مثال همه مي دانند هملت دچار ترديد و تفكر زدگي است اما مهم اينست كه ما چگونه اين ترديدها و تفكر زدگي را بر روي صحنه در قالب عناصر ديداري و شنيداري دريافت كنيم.
ج- انتخاب عوامل
در اين مرحله كارگردان با توجه به نوع نمايش و اجرا و توان و امكانات خود دست به انتخاب عوامل مي زند و در حقيقت گروه را تشكيل مي دهد كه نياز به ظرافت و هوشمندي مي باشد تا بهترين و زبده ترين و باسوادترين عوامل انتخاب شود و اين خود نياز به شناخت دارد. يعني كارگردان هميشه بايد ليستي از عوامل مختلف را در ذهن داشته باشد و در شرايط مختلف بهترين گروه را انتخاب كند.
و اما مرحله بعدي كار عملي با بازيگران است كه خود شامل هفت بخش مي  باشد.
الف- روخواني و مباحثه: كه به دور ميز خواني نيز معروف است. دراين بخش از كار نقشها با توجه به خود نقش و توان و جنس بازي بازيگران تقسيم مي شوند كه يكي از مهمترين اعمال كارگرداني است و انجام آن نياز به شناخت وسيعي ازامكانات فرد فرد هنرپيشگان دارد و همچنين نياز به قدرت فراوان كارگردان.و دیگر اينكه نمايشنامه معمولاً توسط كارگردان براي گروه خوانده مي شود كه كارگردان از اين فرصت براي بيان درك خود از اثر و تشريح حال و هوايي كه بازيگران بايد در آن كار كنند استفاده مي كند. وبعد از آن نوبت روخواني است كه مدت آن بستگي به شيوة كارگردانی دارد. بعضي ازكارگردانان اين دوره را بسيار كوتاه برگزار مي كنند و عده اي آنقدر اين مرحله را طولاني مي كنند تا به اصطلاح حس بازيگران در پايشان بريزد. يعني آنقدر آنها را مي نشاند تا بازيگران به يك درجة بالايي از احساس و هيجان برسند و بعد به يكباره آنها را بر روي صحنه رها مي سازد.
ب- تعيين حركات:
در اين مرحله كارگردان با توجه به بداهه سازي و خلاقيت بازيگران بر روي صحنه و طرح از پيش تعيين شده خود براساس موقعيتها و لحظه هاي متن، حركات بازيگران را مشخص مي¬كند.
ج – كار روي ديالوگ
در اين مرحله كارگردان به تقطیع حسي دیالوگها مي-پردازد و براساس خود جمله ها، فضاها را براي بازيگران تفكيك مي كند و همچنين به آكسون گذاري درست جمله ها مي پردازد. در خيلي از كارها ديده مي شود كه يك پاراگراف چند خطي را بازيگر يكدست و مونوتن بر روي صحنه بيان مي كند در حاليكه وقتي پاراگراف را تقطيع مي كنيد مي بينيد كه همان پاراگراف از ده جمله يا بیشتر تشكيل شده و هر كدام از اين جمله ها در يك فضاي مخصوص به خود گفته مي شود و لذا احساس بياني خاص خود را دارا مي باشند و باز براي رفتن از يك فضا به فضاي ديگر پاساژ حسي لازم است. اينها همه در اين مرحله با راهنمايي كارگردان تصحيح ميگردند.
چ – پيراستن: در اين مرحله حواشي و شاخ و برگهاي اضافي حذف مي¬گردد. ناهماهنگي ها گرفته مي شود و بي نظمي ها، نظم مي يابد.
ﻫ - مرور: در اين مرحله ريزه كاريهاي تكنيكي و حرفه اي مورد توجه قرار مي گيرد.
د- تمرينات فني: در اين مرحله تمرين با نور و دكور صورت مي گيرد. و دراين مرحله است كه كارگردان و طراح صحنه و لباس بايد به يك هماهنگي در صحنه برسند. در بعضي مواقع كارگردان مجبور است از بعضي ميزانسنها و تصوير سازيهاي خود بگذرد چرا كه مهم اجراي هماهنگ مي باشد.
ذ- تمرين نهايي: كه همان اجراي ژنرال است و در اين تمرين لباسها نيز حاضر شده و بازيگران با تصور يك اجراي كامل بايد بر روي صحنه روند.
در بخش آخر به توضيح و تشريح مهمترين و اساسيترين ابزار و عناصر كارگرداني پرداخته مي شود كه عبارتند از:
۱- حركت:
اهميت حركت را در نمايش نبايد دست كم گرفت. حركت ركن اساسي تئاتر را تشكيل ميدهد و ارزش آن حتي بيشتر از ارزش بصري نمايش است و كارگردان بايد پيش از تمرينات از خودش بپرسد چقدر از داستان نمایش بوسيلة كلمات به بيان در آمده و چقدر از طريق حركت.
حركت وسيله اي است اساسي جهت به منصۀ ظهور رساندن و متجلي كردن هر چه بيشتر خصوصيات اخلاقي، آرزوها، تمايلات دروني و اهداف شخص بازي.
از طريق حركت و عمل آنچه را كه ذهني است و در درون شخص بازي مي¬گذرد و قابل رؤيت نيست تجسم مي¬بخشيم و برابر چشم تماشاكنان به داوري ميگذاريم.
حركت كه امري مكانيكي است به صورت واسطه اي عيني، بين دو پديدة ذهني عمل مي كند از يك طرف ذهنيات شخص بازي را برملا می سازد و ديگر آنكه از طريق تجسم بخشيدن به ذهنيات شخص بازي و ايجاد ارتباط با تماشاكن در ذهن او رسوخ مي كند و بر اندوخته¬هاي ذهني ا ش اثر مي گذارد.
در مجموع مي توان گفت جوهرة نمايش بر مبناي حركت شكل مي گيرد. حركت تبديل قوه به فعليت است. تبديل ذهن است به عين، و از موقعيت پرسوناژ در لحظه نسبت به احساس شخصي خود و تقابل با شخصيت مقابل نشاٌت مي گيرد و ادامه مي يابد و باز در اين تقابل است كه حركت به سكون تبديل مي شود.
۲- ميزانسن: مجموعة ايستها و حركتهاي بازيگران و اشياء كه كارگردان آنها را با شم هنري خود براي صحنه ابداع مي كند و به طور كلي مجموعة عناصر شنيداري، ديداري در يك ساختار مناسب را ميزانسن گويند. و حركت باعث تغيير ميزانسن مي شود.
كه به اشتباه بسياري حركت و جابجايي بازيگران را ميزانسن مي پندارند و عده اي نيز آن را ميزان مي نامند كه البته ميزان يعني ترازو. !!!
۳- تركيب: تئاتر هنري است تركيبي از خط، رنگ، بافت، سطح، حجم، كلام، صوت…
۴- تصوير: انتقال بار معنا از طريق عناصر عيني و بصري و صوري. تركيب مجموعه عناصري كه ما را به معنا و مفهومي عميقتر از ظاهر آنها برساند تصوير است.
۵- تركيب تصويري: كنارهم قراردادن اجزاء، اشياءو عناصر به حكم عقل و منطق براي انتقال بار معنا از طريق يك تصوير زيبا.
ريتم:
ريتم تا حدي اشاره دارد به تاٌثير فزايندة ضربانهاي متفاوت واحدها و شايد، شيوة ديگري است براي توصيف كردن موج زدنهاي متن. تعريف فرهنگ و بستر از ريتم مي تواند نقطة شروع خوبي باشد: تاٌثيري كه به واسطة عناصر نمايشنامه خلق مي شود…. و به گسترش زمانمند كنش مربوط است. بنابراين تعريف مي توان فهميد كه ريتم تاٌثير نواختهاي فزاينده است و اينكه روشي است براي تبيين نواختهاي چندگانه كه با هم همنشين هستند. يك جريان يكنواخت باعث كرختي تماشاگر مي شود. و اگر اين جريان سرعتي سريعتر از حد معمول زندگي دارا باشد تماشاگر عصبي و آشفته و كلافه مي شود. پس ريتم نمايش بايد ريتمي منطبق با ريتم زندگي داشته باشد و تنظيم ريتم بوسيلة تمام عناصر موجود در صحنه صورت مي گيرد، كه مهمترين آنها ريتم دروني و بيروني بازيگر است كه فضا و حال و هواي نمايش را آشكار ميسازد.
هدايت بازيگر: كارگرداني موفق است و مي تواند بازيهاي زنده و پر انرژي از بازيگران دريافت كند كه بتواند از طريق توضيح و تشريح شخصيت و توجيه بازيگر، او را هدايت كند. از هر عاملي و ابزاري استفاده كند تا بازيگر را به نقش برساند. و اما ساده ترين، راحتترين و بدترين شكل هدايت بازيگر آنست كه كارگردان خود به جاي بازيگر بازي كند چرا كه ممكن است كارگردان نتواند از عهدة اجراي نقش به نحوة مطلوب بر آيد و همچنين ممكن است كارگردان آنقدر خوب نقش را اجرا كند كه ديگر فرصتي براي خود انگيختگي و تخيل بازيگر باقي نماند و يا ممكن است كارگردان آنقدر نقش را خوب بازي كند كه بازيگر در خود احساس بي لياقتي كند.
بسياري از كارگردانها بهانه مي آورند كه بازيگر نمي تواند و من مجبورم به جاي او بازي كنم تا ياد بگيرد اما بايد گفت كه او خود، وظيفة كارگرداني را نمي داند و بهترست كارگرداني را كنار بگذارد اگر به طريقي ديگر نمي تواند بازيگر را هدايت كند.
در آخر بايد گفت كه كارگرداني علم است، تكنيك است به اضافة هنر، و بخش علم و تكنيك را بايد فرا گرفت و نياز به هوش و حساسيت بالايي دارد. و اما كارگرداني چيزي نيست جز آفرينش زندگي يا بخشي از آن بر روي صحنه، و باز مي گويم كه بهترين مرجع و كتاب و استاد براي فراگيري كارگرداني، شناخت زندگي و آدمها با همة زيروبمش مي باشد.
و بايد گفت صحنه ماشين پروازي است كه بايد با مهارت كامل هدايت شود. كارگردان با شناخت محدوديتهاي فرم هنري خود مي داند كدام راه باز و آزاد است به همين دليل است كه مي تواند ديگران را با خود همراه كند. هدف او پرواز در عين محدوديتها است. كارگرداني، عمل كردن به شكل كاملاً آزاد در فضايي محدود و يا نشان دادن آزادي در قفس است.
برچسب: کارگردان ، تئاتر
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: